حكيم ابوالقاسم فردوسى

507

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

اسفنديار كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى شهريار پر هنر و نامور ، پيوسته از آيين كهن بدور هستى . بدان كه بايد به اندازه سخن گويى . تو برو و جوياى جنگ با شاه چين باش و از چين و خلّخ گَرد برآور . ليك اكنون از پير مردى كه كاووس او را شيرگير مىخوانْد ، چه مىجويى ؟ از گاه منوچهر تا كِى كواذ ، همهء ايران زمين به او شاد بود . او را دارندهء رخش و شيراوژن و تاجبخش مىخواندند . رستم ، بزرگ است و گشادنامهء كى خسرو را دارد . پس اگر پيمان و گشادنامهء شاهان ، درست نباشد ، از گشتاسپ نيز نبايد گشادنامه گرفت . گشتاسپ به دو گفت : اى شيردل پر هنر و نامدار ، بدان كه هر كس از پيمان يزدان سرپيچيد ، ديگر پيمان و گشادنامهء او همچون باد خواهد بود . شنيده‌اى كه كاووس شاه به فرمان اهريمن ، گمراه گشت و با پَر دالمن « 1 » به آسمان رفت و با زارى در سارى به ميان آب افتاد . نيز [ دختر ] ديوزادى را از هاماوران ببرد « 2 » و شبستان شاهان را به او سپرد . سياوش به آزار او بود كه كشته شد و روزگار آن دودمان برگشت . پس براستى كه هر كس سر از پيمان پروردگار گيهاندار پيچيد ، ديگر گذشتن از پيش درگاه او هم شايسته نباشد . اينك اگر تخت و تاج مىخواهى ، با سپاهيان ، راه سيستان را در پيش گير و چون بدانجا رسيدى ، دست

--> ( 1 ) - دالمن به پارسى به معناى عقاب است . ( 2 ) - اشاره به سودابه دارد .